غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

217

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از بعضى اخوان توهم نموده باتفاق برادر اعيانى خود ابو تراب ميرزا بجانب عراق و آذربايجان گريخت و مدتى مديد در آن ولايات شكسته‌بال و پريشان‌حال اوقات گذرانيد در وقتى كه اختلال باحوال سلاطين و حكام آق قويلوق راه يافت در مملكت عراق و آذربايجان نوايب متواتر بوقوع انجاميد كوكب طالعش از حضيض ادبار باوج اقبال رسيد فوجى از ابطال رجال بظلال اعلام همايون فال التجا كرده آن حضرت بآنجماعت مستظهر گشت و روى به وطن مالوف آورده بعد از وصول بحدود ولايات خراسان قاصدان سخندان بآستان سلطنت‌آشيان خاقان عاليمكان فرستاد و شمهء از اشتياق خويش به سعادت بساطبوس عرضه داشت نمود و آن حضرت از توجه ولد رشيد به خدمت مبتهج و مسرور گشته استمالت نام‌ها ارسال فرمود در آن اثنا بعضى از منهيان بپايه سرير اعلى رسيده بعرض رسانيدند كه آمدن محمد حسين ميرزا از روى اخلاص و عبوديت نيست بلكه به خيال عذر و بدانديشى بدين جانب توجه مىنمايد بنابرآن خاقان منصور امير مبارز - الدينمحمد ولى بيك و امير عمر بيك و امير بابا على را با دو هزار سوار باستقبال شاهزاده روانه گردانيد و بايشان گفت كه اگر فرصت يابيد او را بىاختيار ساخته بدرگاه سپهر اقتدار رسانيد و چون امرا بمشهد مقدسه رسيدند محمد حسين ميرزا نيز در آنمنزل متبركه نزول اجلال فرمود و از بعضى از مردم شنود كه امرا قصد گرفتن او دارند لا جرم نايرهء غضبش اشتعال يافته به نيت دست‌برد پاى در ركاب آورد و امير محمد ولى بيك و رفقا در چهارباغ مشهد و مدرسهء امير سيدى خود را مضبوط ساخته شاه‌زاده را استيلا بر ايشان تيسير نپذيرفت و از رسيدن كمك انديشيده راه ولايت جرجان پيش گرفت چون اين خبر معروض خاقان والاگهر شد حكم همايون نفاذ يافت كه امرا با آن دو هزار سوار عازم استرآباد گشته بابو المنصور مظفر حسين گوركان پيوندند و در ملازمت شاه‌زاده بسر محمد حسين ميرزا روند و ايشان برحسب فرمان بتقديم رسانيده ميرزا مظفر حسين باستظهار آن لشگر جرار مقابله و مقاتله برادر را كه در حدود آن ولايت خرابى مىكرد پيش نهاد همت ساخت و از استرآباد بيرون رفت بعد از تقارب فريقين و قبل از اشتعال نايرهء جنك و شين محمد حسين ميرزا ويران شد و بميان تركمانان كنار آب اترك رفت و مظفر حسينميرزا مظفر و منصور باسترآباد مراجعت فرموده امير محمد ولى بيك و امير عمر بيك و امير بابا على را مشمول انعام و احسان اجازت انصراف داد و بتمهيد بساط عيش و انبساط پرداخته ابواب عدل و انصاف برگشاد ذكر وصول خواجه افضل الدين محمد كرمانى بپايه سرير حضرت خاقانى و گرفتار شدن خواجه نظام الملك و اولاد او بغضب آن بانى مبانى جهانبانى در ضمن احوال سابقه سمت اندراج يافته و پرتو اشارت بر تبيين اين حكايت تافته